بعثت

... و رسالت من این خواهد بود

نا دو استکان جای داغ را ،

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانیم

تا در شبی بارانی ،

آنها را

با خدای خویش

چشم در چشم هم ، نوش کنیم .

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

امسال اولین سالی بود که تمام شدن روزهای رمضان را شمارش می کردم. رمضان تمام شد اما...

محمود

سلام.اولین باره بهتون سر میزنم!بابا خدا که چایی نمیخوره!بیار انجا چاییو من بخورم! 1ابسولوتی,ویسکی,مارتینی ببر بزنین[نیشخند]

محمد پویا

یه سر به ماه سیاه بزن تمام مفاد آن مهم را با دقت بخوان بسی نیک گولاخ است.

حیدرپناه

سلام بروزیم و منتظر نظرات ارزشمند شما... [گل] انگار زنده بودنمان هم طعم "بلوط سوخته" می دهد.... [گل] [گل]

پنجره

بی نظیر بود..من فکر میکنم رسالت هر عاشق واقعی همینه..اینکه از بین هزار تا جنگ و هزارتا دشمن و هزارتا نگاه نامهربون به سلامت عبور کنه..اون موقع است که 2تا لیوان چای داغ خیلی می چسبه..خیلی.. تابعدا..

مهدی موسوی

یکی با فاصله میفهمه عشقو یکی می میره از شب های دوری یکی میدونه اما گیج گیجه یکی اصلاً نمیدونه چه جوری

طه

* * * * سلام - از یاد واره ها بدم می آید . . .

محمد پویا

توجه توجه فرصت را از دست ندهيد شما به طور كاملاً رسمي دعوت به تماشاي سحر ديگري از ساحر ماه سياه شده ايد! لطفاً پس از بازديد كيبورد دم دست تان را بشكنيد!