نیاز

تشنه که میشوی

آسمان برایت باران میفرستد

گرسنه که میشوی

باد از شاخه های سیب ،

برایت سیب میچیند

سردت که میشود

خورشید بر تو میتابد

و نسیم شامگاهی هُرم هرروز تنت را

دزدانه کوچه به کوچه میپراکند

حتی دیده اند

گاهی که دلتنگ و بیخواب میشوی

خود خدا با تو سخن میگوید و برایت لالایی میخواند ...

مهم نیست که من

هنگام گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و دلتنگی

به تو نیاز دارم!

تو

هیچ نیازی به من

نداری!

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اميد

فاطمه خانم سلام مطالبت جالب بود آفرين سري هم به ما بزن منتظرم . اگر اومدي نظر يادت نره باي

ایلیاتی

سلام سال نو مبارک دختر همیشه غایب

ثریا

سلام میگن عیده و باید تبریک گفت[خرخون] مبارک[چشمک]

فاطمه قاضی

و من هوای تو دارم .... . . . مثل همیشه زیبا بود [گل]

یک دوست

تو که با دورترین آرزوهایم نسبتی دیرینه داری بدان که حال و هوایم بهاریست دمی به یادت مانند شکوفه می خندم دم دیگردر فراغت مانند ابر می گریم راستش من از فصول زندگی فقط بهار را می خواهم

SOS

جز خدا را بندگی حیف است حیف بی غم او زندگی حیف است حیف

SOS

خدایا... آیا تو کمکم می کنی؟ من جز تو امیدی ندارم. امید تنها داراییم است. دستم بگیر. اگر هستی با سکوتت به من بخند.

SOS

بهار به عزا ننشست. زمستان چرا نا امید شد و تنهایش گذاشت و رفت؟ کاش یکبار هم که شده به انتظار عشق های رنگینمان می نشستیم